ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

288

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ارتق بن ايلغارى صاحب ماردين نيز بر حسب وعده مقرر بيامد و در نزديكى خلاط لشگرگاه زد . بلبان به او پيام داد كه لشكريان و رعيت مرا به ميل به تو متهم مىكنند . باز گرد كه چون شهر را گرفتم آن را به تو تسليم خواهم كرد . ارتق كمى درنگ كرد . بلبان پيامى تهديدآميز داد و او به ماردين باز گرديد . الملك الاشرف موسى بن العادل بن ابى بكر ايوب صاحب حران و ديار جزيره چون از حركت ارتق بن ايلغارى به خلاط خبر يافت طمع در تصرف ماردين بست و ترسيد مباد با استيلا بر خلاط به قدرتش افزوده شود . از اين رو لشكر به ماردين آورد . و در دنيسر [ 1 ] اقامت نمود و به جمع خراج ديار بكر پرداخت . چون اموال گزافى حاصل كرد به حران باز گرديد . آنگاه بلبان لشكر گرد آورد و به خلاط رفت و آنجا را محاصره نمود . پسر بكتمر با كسانى كه نزد او مانده بودند به نبرد بيرون آمد . بلبان منهزم شد و به ولايت خود به ملازگرد و ارجيش و غير آن باز گرديد . ولى بار ديگر با لشكر به محاصرهء خلاط آمد و محاصره را سخت گرفت و پسر بكتمر همچنان سرگرم كامجوييهاى خود بود . مردم از محاصره در رنج افتادند بر او بشوريدند و او را بگرفتند و تسليم بلبان نمودند . بلبان به خلاط در آمد و بر آن غلبه يافت و پسر بكتمر را در قلعه‌اى از فلاع خلاط محبوس نمود و زمام امور ملك به دست گرفت . الملك الاوحد نجم الدين ايوب بن العادل صاحب ميافارقين در سال 604 لشكر به خلاط آورد ، و حصن موسى [ 2 ] را محاصره نمود و بلاد مجاور آن را بگرفت . بلبان از مقابلهء با او عاجز شد . نجم الدين پس از تصرف حصن موسى رهسپار خلاط شد . بلبان به دفاع ، لشكر بيرون آورد و او را در هم شكست و به ميافارقين فرارى داد . او بار ديگر تصميم به جنگ گرفت و از پدر خود الملك العادل يارى خواست و نيز لشكرى به ياريش فرستاد . نجم الدين بار ديگر به خلاط لشكر آورد . بلبان از طغرل شاه بن قليج ارسلان صاحب ارزن الروم يارى خواست . طغرل شاه به ياريش آمد و نجم الدين بار ديگر منهزم شد . بلبان و طغرل شاه برفتند و موش [ 3 ] را محاصره كرد ولى طغرل شاه غدر كرد و بلبان را بكشت و به خلاط رفت . مردم راهش نداند سپس به ملازگرد شد آنجا را به روى خود بسته يافت . پس به ارزن الروم باز گرديد . مردم خلاط نزد الملك الاوحد پيام فرستادند و او را به شهر خود فرا خواندند . او بيامد و خلاط را در تصرف آورد و بر همهء توابع و اعمال آن استيلا يافت . در اين احوال گرجيان بيامدند و به شهر حمله آوردند و در نواحى آن دست به غارت و كشتار گشودند و الملك الاوحد همچنان در خلاط مانده بود و بيرون نمىآمد . جماعتى از سپاهيان بر او شوريدند و به قلعه وان رفتند و چون نيرو گرفتند به ارجيش شدند و آنجا را تصرف كردند . جمعى از مفسدان گرد آنان را گرفتند .

--> [ ( 1 ) ] متن : تدليس . [ ( 2 ) ] متن : سوس . [ ( 3 ) ] متن : مراش .